دست من
می بافد گیس تورا
می روفد اشک تو را..
الف :گاهی به اشکهایت فکر می کنم ، قطرات بزرگ اشک از چشمان سیاه آفتابگردانی
ب:گاهی از تو سوالی می پرسم ، تو سکوت می کنی و من تکرارش می کنم
پ:شاید در من نشسته ای /
ت:از دست رفته ایم ، از دل چرا؟
برچسب: در من کوچه ایست,در من کوچه ای است,در من زندانی جمعند,در من كوچه ايست,در من زندانی ستمگری بود,در من كوچه ايست كه,درمن این شورمستی خداییست,در منثور,در من دراکولای غمگینی است,در من زنی است,
نویسنده: مریم زارعیپور