از این به بعد اینجا عکس های خودمم آپ می کنم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:29
امروز این عکس رو گرفتم و حس خوبی هم داشت وقتی بچه های مدرسهراهی خونه شدن، البته باید بگم مدارس امروز بدلیل برف تعطیل ببودو منم اشتباهی رفتم چون خبر از تعطیلی نداشتمو وقتی بهم خبر رسید که دیر بود..استفاده از این عکس ها بدون ذکر نام من کار خوبی نیست ،چون من اسمم رو نمیتونم درج کنم پس شما هم کپی نکنید....
اولین موی سفیدم - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:29
امروز متوجه شدم یکی از موهای سرم دقیقا از اون موهایی که به چشم میان کنار گوشم سفید شده ، دلیلش رو می دونم که چرا سفید شده و درکش میکنم . دیشب نازنین من رو از اینستاگرامش حذف کرد و منم خیلی خوشحال شدم راستش خودم قبلا اینکارو کرده بودم ولی به اصرار خودش مجبور شدم دوباره فالوش کنم ، آخه دلایل خودم رو د
عمر بیهوده - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:29
راستش مدتیه تو فکر اینم که ای کاش کسی بود که میتونستم دوستش داشته باشم و دوستم داشته باشه ، همین! خیلی خسته ام (εїз) ۱۳۹۵/۱۲/۱۳ (εїз) 22:42 (εїз) طاها
آسمان آبی - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:29
روزی جایی دقیقه ای خودت را باز خواهی یافت و آن وقت یا لبخند خواهی زد یا اشک خواهی ریخت پابلو نرودا
جوراب - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:29
هر سالحاجیان مکه تو را طواف می کنندو مرا سنگ میزنند ... طاها مادرم برایم جوراب عطری خریده بود، خواستم بگم چقد بوی تو را می دهد لبم را گزیدم
سیگار - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:29
اولین باری که سیگار کشیدم حدود 12 سالم بود ، خوب یادمه اونروزها رو که می رفتیم با چند تا از دوستام کنار رودخونه و صاقه یه نوع خاصی از گیاه ها رو می بریدیم و آتیش میزدیم و پک میزدیم و به خیال خودمون داشتیم سیگار برگ می کشیدیم در حالی که داشت از طعم ، بو و خیسی صاقه حالمون بهم می خورد، می خندیدیم و ا
نادیا مهربون - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 15:29
گاهی مثل همین حالا بغضم می شکنه و بهت پیام میدم ، اما جوابی نمیدی بهم بگو ، بگو بی تو چه کنم ؟ دشت بابونه ، نادیای مهربون و عزیز تر از جانم
تو و تمام حرفها - تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 19:39
حالا که این سطر ها را می نویسم ،خوب می دانم چقدر تغییر کرده ام ، عاداتی پیدا کرده ام که پیش از این هر گز نداشته ام و عاداتی را رها کرده ام که سالها با آنها زندگی می کرده ام ، من روزگاری تمام زندگی ام شعر بود و حالا شاید به قول پاموک "یک هنرمند اگر هنرش را کنار بگذارد میمیرد "من مرده ام ! آه که چقدر ...
سال تحصیلی دوم سرباز معلمی - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:01
درس دادن در کوهستان مثل حرف زدن از یک رمان بلنده که همیشه مرورش میکنم.مدرسه ای که سال گذشته در آن درس میدادم را ازمن گرفته اند و قرار شد به یک مدرسه دیگر نقل مکان کنم ، در حال طی کردن مراحل اسباب کشی بودم که دوباره زنگ زدن بیا اداره بفرستیمت یه جا دیگه در این حین یکی از دوستانم همراهم بود و شروع کرد...
ناهید ارجونی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:00
دوباره به من دروغ بگو بگو که رویاهایت میان مرگ و من پرسه نمیزند تنات را چند بار خلاصه کردهای میان تن آب و طناب؟ چند بار مرد شدهای به مرگ فکر کردهای چند بار به من به پیراهنام که نباشد دروغ بگو قهرمان مگر یک مرد چقدر میتواند راست بگوید؟
مرداب - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:00
روبرویم یک استکان دلتنگیست و یک پرنده ی مهاجر تنها که با مرداب اشتباهش میگیرد 11/6/92
دلم... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:00
دلم گرفته است مثل سگه پیره آویزان از گونی کهنه ای که پشت یک وانت آرام از میان گله میگذشت.....
بکس مات - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 22:00
من ب خدای تو مومن بودم و تو ب چشمهای خودت ایمانمان را معامله کردیم حالا من مانده ام و ایمان ب چشمهایی ک نیست و خدایی ک با خودت بردی... ز.خ شعر خاطرات خاموش زیادی رو پشت سرش داره اما من دوستش دارم.
در من - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:08
در خلوت خود هم دست من می بافد گیس تورا می روفد اشک تو را.. الف :گاهی به اشکهایت فکر می کنم ، قطرات بزرگ اشک از چشمان سیاه آفتابگردانی ب:گاهی از تو سوالی می پرسم ، تو سکوت می کنی و من تکرارش می کنم پ:شاید در من نشسته ای / ت:از دست رفته ایم ، از دل چرا؟

برچسب‌های مرتبط

تو خوبی و این تمام اعترافهاست | تو ای عشقو ای تمام وجودم | تو ای عشقو ای تمام امیدم | ناهید عرجونی | اشعار ناهید ارجونی | مرداب گوگوش | مرداب انزلی | مرداب شماعی زاده | مرداب به انگلیسی | مردار سنگ